این یک هشدار است، انتخاب با شماست!
در آیات گذشته ، به پیامبر (ص) هشدار داده شده که: تحت تأثیر افراد«آثم» و «کفور» (مجرم و کافر) هرگز واقع نشود، و به شهادت تاریخُ آنها کسانی بودند که به پندار خامشان برای نفوذ در اراده و تصمیم پیامبر (ص) می خواستند از تطمیع به مال و مقام و زن های زیبا کمک بگیرند.
آیات مورد بحث، معرفی بیشتری از آنها کرده ، می گوید:« آنها زندگی زودگذر این جهان را دوست دارند ، در حالی که در پشت سر خودروز سخت و سنگینی را رها می کنند و نادیده می گیرند»! (ان هولاء یحبون العاجله و یذرون وراء هم یوماً ثقیلاً ).
افق افکار آنها از خور و خواب و شهوت فراتر نمی رود، و آخرین نقطه ی دید آنها همین لذائذ بی قید و شرط مادی است ، و عجب اینکه : می خواهند روح بزرگ (ص) را نیز با همین مقیاس بسنجند.
در آیه ی بعد، به آنها هشدار می دهد: ب نیرو و قدرت خود مغرور نشوند که این ها را خدا داده ، و هر زمان بخواهد به سرعت باز پس می گیرد ، می فرماید: «ما آنها را آفریدیم، و پیوندهای وجودشان را محکم کردیم، به آنها قوت و قدرت بخشیدیم، و هر زمان بخواهیم آنها را می بریم و گروه دیگری را جانشینشان می سازیم.» ( نحن خلقناهم و شددنا أسرهم و اذا شئنا بدلنا أمثالهم تبدیلاً)
سپس به کل بحث هایی که در این سوره آمده است که مجموعاً یک برنامه ی جامع سعادت را ارائه می دهد اشاره کرده، می گوید:« این یک تذکر و یاد آوری است، و هر کس بخواهد، با استفاده از آن، راهی به سوی پروردگارش انتخاب می کند» ( ان هذه تذکرهٌ فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلاْ)
وظیفه ما نشان دادن راه است، نه اجبار بر انتخاب، این شما هستید که باید به عقل و درک خود، حق را از باطل تشخیص دهید، و با اراده و اختیار خود تصمیم بگیرید.
و از آنجا که ممکن است افراد کوته فکر ، از تعبیر فوق نوعی تفویض و واگذاری مطلق به بندگان تصور کنند، در آیه بعد برای نفی این توهم می افزاید : « شما چیزی را نمی خواهید مگر این که خدا بخواهد» ( وما تشاوءن الا أن یشاء الله)
«چرا که خداوند عالم و حکیم است» (ان الله کان علیماْ حکیماْ)
و این در حقیقت اثبات اصل معروف « الامر بین الامرین» است، از یک سو می فرماید« خدا راه را نشان داده و انتخاب با شماست» و از سوی دیگر ، می افزاید : « انتخاب شما منوط به مشیت الهی است» یعنی شما استقلال کامل ندارید، بلکه قدرت، توان و آزادی اراده ی شما به خواست خدا و از ناحیه ی او است، و هر زمان اراده کند ، می تواند این قدرت و آزادی را سلب کند.
و سرانجام در آخرین آیه ی این سوره، به سرنوشت نیکوکاران و بدکاران در یک جمله ی کوتاه و پر معنی اشاره کرده می فرماید: « خدا هر کس را بخواهد در رحمتش وارد می کند، و برای ظالمان عذاب دردناکی فراهم ساخته است» (یدخل من یشاء فی رحمته و الظالمین أعدلهم عذاباً ألیماً)
جالب اینکه در آغاز این آیه می گوید: « هر کس را بخواهد در رحمت خود وارد می کند» ولی در پایان آیه ، عذاب را روی ظالمان متمرکز می سازد، و این نشان می دهد: مشیت او بر عذاب به دنبال مشیت انسان بر ظلم و گناه است، و به قرینه مقابل روشن می شود: مشیت او در رحمت نیز ، به دنبال اراده ی انسان در ایمان، عمل صالح و اجرای عدل است ، و جز این از حکیم، نمی توان انتظار داشت.
عجب این است که: با این قرینه ی روشن، باز افرادی مانند « فخر رازی » صدر آیه را دلیل بر مسئله ی جبر گرفته اند بی آن که ذیل آیه را که درباره ی آزادی اراده و عمل ظالمان سخن می گوید ، مورد توجه قرار دهند!.
پنج دستور مهم برای موفقیت
آیات این سوره، از آغاز تاکنون درباره ی خلقت انسان، و سپس معاد و رستاخیز او سخن می گفت، در آیات مورد بحث روی سخن را به پیامبر (ص) کرده ، دستورات موکدی برای هدایت انسان ها و صبر و مقاومت در این راه به او می دهد.
در واقع این آیات راه وصول به آن همه نعمتهای بی مانند را نشان داده است که تنها از طریق تمسک به قرآن و پیروی از رهبری چون پیامبر اسلام (ص)و الهام گرفتن از دستورات او امکان پذیر است .
نخست، می فرماید:« مسلماْ ما قرآن را بر تو نازل کردیم» (انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلاْ)
و در دومین دستور پیامبر (ص) را از هر گونه سازش با منحرفان بر حذر داشته می گوید:« از هیچ گنهکار و کافری از آنها اطاعت مکن» (و لا تطع منهم آثماْ أو کفوراً)
ولی از آنجا که صبر و استقامت در برابر هجوم این مشکلات عظیم، کار آسانی نیست، و پیمودن این راه، زاد و توشه ی خاصی لازم دارد، در آیه بعد به عنوان سومین دستور می افزاید:« نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور» (واذکر اسم ربک بکرهْ و اصیلاْ)
و در چهارمین و پنجمین دستور می فرماید:« و شبانگاه برای او سجده کن، و مقدار زیادی از شب او را تسبیح گوی» (و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلاْ طویلاْ)
پاداش های عظیم بهشتی
خداوند در آیات ۱۲-۲۲ به شرح نعمت های بهشتی پرداخته، و حداقل پانزده نعمت را در طی این آیات بر می شمرد:
نخست از مسکن و لباس این بهشتیان، سخن می گوید، می فرماید:«خداوند در برابر صبر و شکیبائی آنها بهشت، لباس ها و فرش هائی از حریر را به آنها پاداش می دهد» (و جزاهم بما صبروا جنهْ و حریراْ)
آری، در برابر آن همه استقامت و ایثار، که نمونه آن وفای به نذر، روزه داشتن، و بخشیدن طعام مورد نیاز خود به هنگام افطار، به مسکین و یتیم و اسیر است، خداوند آنها را در باغ های مخصوصی از بهشت جای می دهد، و بهترین لباس ها را بر آنها می پوشاند.)
پس از آن می افزاید: « این در حالی است که آنها بر تخت های زیبا تکیه کرده، نه گرمی آفتاب را می بینند، و نه سردی هوا را» (متکئین فیها علی الارائک لایرون فیها شمساْ و لا زمهریراْ)
ذکر این حالت(تکیه کردن بر تخت ها) اشاره به آرامش و راحتی کامل آنها است، چرا که انسان معمولاً در حالت آرامش، در چنین حالتی به سر می برد، و در ذیل آیه نیز اشاره به اعتدال کامل هوای بهشت است.
نه این که: خورشید و ماه در آنجا وجود نداشته باشد، بلکه با وجودسایه های درختان بهشتی تابش ناراحت کننده ی خورشید وجود ندارد.
پس از آن به توضیح قسمتی از چگونگی پذیرایی از این میهمانان بهشتی، وسائل پذیرائی آنها، و پذیرائی کنندگان می پردازد، می فرماید:« در گرداگرد آنها ظرف هایی از نقره و قدح هائی بلورین می گردانند» (و یطاف علیهم بآنیه من فضه و اکوابٍ کانت قواریرا)
«ظرف های بلورینی از نقره! که آن را به اندازه لازم آماده کرده اند» (قواریرا من فضه قدروها تقدیراْ)
در این ظرف ها انواع غذاهای بهشتی، و در آن قدح های بلورین انواع نوشیدنی های لذت بخش و نشاط آفرین، به مقداری که می خواهند و علاقه دارندموجوداست، و خدمتکاران بهشتی پیوسته گرد آنها دور می زنند و به آنها عرضه می کنند.)
آن گاه می افزاید: «در آنجا از جام هائی سیراب می شوند که لبریز از شراب طهوری است که با زنجبیل آمیخته» (و یسقون فیها کأساً کان مزاجها زنجبیلاً.)
بسیاری از مفسرانتصریح کرده اند که عرب جاهلی از شراب هائی که آمیخته با زنجبیل بود لذت می برد زیرا تندی مخصوصی به شراب می داد، و قرآن در اینجا از جام هائی سخن می گوید که شراب طهورش با زنجبیل آمیخته است، ولی بدیهی است میان این شراب و آن شراب تفاوت از زمین تا آسمان است! و یا به تعبیر دیگر تفاوت از دنیا تا آخرت است!
سپس می افزاید:«این جام ها از چشمه ای در بهشت پر می شود که سلسبیل نامیده می شود» (عیناْ فیها تسمی سلسبیلاْ)
«سلسبیل» نوشیدنی بسیار لذیذی را می گویند که به راحتی در دهان و گلو جاری می شود، و کاملاً گوارا است، بسیاری معتقدند: از ماده ی «سلاسه» به معنی «روانی» گرفته شده، همان گونه که به عبارت روان و جالب نیز «سلیس»گفته می شود.
بعد از آن از پذیرائی کنندگان این بزم پر سرور که در جوار رحمت حق در بهشت برین برپا می شود سخن به میان آورده، می گوید:« برگرد آنها نوجوانان جاودانی می گردند که هرگاه آنها را ببینی گمان می کنی مرواریدهای پراکنده اند»! (ویطوف علیهم ولدان مخلدون اذا رأیتهم حسبتهم لولواً منثوراً)
هم خودشان در بهشت، جاودانی هستند، هم طراوت، زیبائی و نشاط جوانی آنها جاودانی است، و هم پذیرائی کردن آنان، چرا که تعبیر «مخلدون» از یک سو، و تعبیر یطوف علیهم: «بر آنها طواف می کنند» از سوی دیگر بیانگر این واقعیت است.
تا اینجا به قسمتی از نعمت های بهشتی از قبیل مساکن، تخت ها، سایه ها، میوه ها، نوشیدنی ها، ظرف هاو گروه پذیرائی کنندگان اشاره شد، اکنون نوبت وسائل تزیینی بهشتیان است، می فرماید:« بر اندام آنها لباس هائی است از حریر نازک سبزُ و از دیبای ضخیم» (عالیهم ثیاب سندس خضرو استبرق)
و می افزاید: «و آنها با دستبندهائی از نقره تزیین شده اند»(وحلوا أساور من فضه»
نقره هائی شفاف که همچون بلور می درخشد، و از یاقوت و در و مروارید زیباتر است.)
و سرانجام در پایان آیه به عنوان آخرین و مهمترین نعمت از این سلسله نعمت ها می فرماید:و پروردگارشان شراب طهور به آنها می نوشاند» (و سقاهم ربهم شراباْ طهوراْ)
درست است که در لابه لای این نعمت ها نیز سخن از نوشیدنی های گوارا، از جام هایی که از چشمه سلسبیل پر می شود، و بهشتیان از آن سیراب می گردند، در میان بود، ولی میان آنها و آنچه در این آیه آمده است، فرق بسیار است، زیرا از یک سو در آنجا ساقی «ولدان مخلدون» بودند، اما در اینجا ساقی «خدا» است، و چه تعبیر عجیبی؟ مخصوصاً با تکیه بر کلمه «رب».
خداوندی که همیشه این انسان را پرورش داده و مالک و مربی او است، وی را در مراحل تکامل همواره به پیش برده تا به آخرین مرحله رسیده، و اکنون نوبت آن است که ربوبیتش را به حد اعلی برساند، و با دست قدرتش از جام شراب طهور بندگان ابرار و نیکان را سیراب و سرخوش کند.
در آیه ۲۲ می فرماید : « از سوی خدا به آنها گفته می شود: این نعمت های عظیم و مواهب بی نظیر پاداش اعمال شما است، و سعی و کوشش و تلاش شما در طریق اطاعت فرمان حق مقبول و مشکور است» (ان هذا کان لکم جزاءْ و کان سعیکم مشکوراْ )
مبادا کسی تصور کند: این مواهب و پاداش های عظیم را بی حساب می دهند، اینها همه جزای سعی و عمل ، پاداش مجاهدت ها، خودسازی ها و چشم پوشی از گناه است.

پاداش عظیم ابرار
این آیات به سراغ پاداش های شکرگزاران و ابرار (نیکان و پاکان) می رود، و نکات جالبی در این زمینه یادآوری می کند.
نخست می فرماید: «نیکان از جامی می نوشند که با عطر خوشی آمیخته است»
آن گاه به سرچشمه ای که این جام شراب طهور از آن پر می شود اشاره کرده : می فرماید:« این چشمه ی خاصی است که بندگان خدا از آن می نوشندُ و آن را از هر جا بخواهند جاری می سازند»! (عیناْ یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیراْ)
این چشمه ی شراب طهور، چنان در اختیار ابرار و عبادالله است که هر جا اراده کنند از همانجا سر بر می آورد، و جالب این که : در حدیثی از امام محمد باقر (ع) نقل شده که در توصیف آن فرمود: « این چشمه ای است که در خانه ی پیامبر اسلام(ص) که از آنجا به خانه سایر پیامبرانو مومنان جاری می شود.»
در آیات بعد، به ذکر اعمال و اوصافی که «ابرار» و «عبادالله» دارند، پرداخته با ذکر پنج وصف دلیل استحقاق آنها را نسبت به این همه نعمت های بی مانند توضیح می دهد.
نخست می فرماید:« آنها به نذر خود وفا می کنند»(یوفون بالنذر).
دیگر اینکه: « از روزی که عذاب و شر آن گسترده است بیمناکند»(و یخافون یوماْ کان شره مستطیراْ)
ژس از آن به ذکر سومین عمل شایسته ی آنها ژرداخته، می گوید: «آنها غذای خود را در عین این که به ان نیازمندند و دوست دارندبه «مسکین»،«یتیم» و «اسیر» می دهند » ( و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناْ و یتیماْ و اسیراْ)
اطعام کردن آنها ساده نیست، بلکه توأم با ایثار در هنگام نیاز شدید است، و از سوی دیگر، اطعامی است گسترده که انواع نیازمندان را از «مسکین»، «یتیم» و «اسیر» شامل می شود، و به این ترتیب، رحمتشان عام و خدمتشان گسترده است.
چهارمین عمل برجسته ابرار را اخلاص می شمرد، و می فرماید:« آنها می گویند: ما شما را تنها برای خدا اطعام می کنیمُ، نه پاداشی از شما می خواهیم و نه تشکری» (انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءْ و لا شکوراْ)
این برنامه منحصر به مسأله اطعام نیست که تمام اعمالشان مخلصانه و برای ذات پاک خداوند است و هیچ چشم داشتی به پاداش مردم و حتی تقدیر و تشکر آنها نیست، و اصولاً در اسلام «ارزش عمل، به خلوص نیت » است، و گر نه، اعمالی که انگیزه های غیر الهی داشته باشد، خواه ریاکارانه باشد، یا به خاطر هوای نفس، و یا تشکر و قدردانی مردم،یا پاداش مادی، هیچگونه ارزش معنوی و الهی ندارد، و حدیث مشهور پیغمبر اکرم(ص) « لا عمل الا بالنیه و انما الاعمال بالنیات» اشاره به همین معنی است.
و در آخرین توصیف« ابرار» می فرماید:« آنها می گویند: ما از ژروردگارمان خائفیم از آن رزو که عبوس و شدید است» ( انا نخاف من ربنا یوماْ عبوساْ قمطریراْ)
این سخن، ممکن است زبان حال «ابرار» باشد یا زبان قال آنها.
در آیه یازدهم ، به نتیجه ی اجمالی اعمال نیک و نیات پاکی که «ابرار» دارند اشاره کرده، می فرماید:«به خاطر همین ها خداوند آنها را از شر آن روز نگهداری می کند، و در حالی که با طراوت، مسرور و شادمان هستند از آنها استقبال می کند» (فوقاهم الله شر ذلک و لقاهم نضره و سروراْ)

سندی بزرگ بر فضیلت اهلبیت پیامبر
«ابن عباس » می گوید: حسن(ع) و حسین (ع) بیمار شدند پیامبر(ص) با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند، و به علی (ع) گفتند: ای ابوالحسن! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می کردی، علی (ع) و فاطمه (س) و فضه که خادمه ی آنها بود، نذر کردند: اگر آنها شفا یابند سه روز روزه بگیرند( طبق بعضی از روایات حسن(ع) و حسین (ع) نیز گفتند:ما هم نذر می کنیم روزه بگیریم.)
چیزی نگذشت هر دو شفا یافتند، در حالی که از نظر مواد غذایی دست خالی بودند علی (ع) سه من جو قرض نمود، فاطمه (س) یک سوم آن را آرد کرد، و نان پخت، هنگام افطار، سائلی بر در خانه آمده ، گفت: السلام علیکم اهل بیت محمد(ص): «سلام بر شما ای خاندان محمد»! مستمندی از مستمندان مسلمین هستم، غذایی به من بدهید، خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت کند، آنها همگی مسکین را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.
روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار، وقتی غذا را آماده کرده بودند(همان نان جوین) یتیمی بر در خانه آمد آن روز نیز، ایثار کردند و غذای خود را به او دادن(بار دیگر با آب افطار کردندو روز بعد را نیز روزه گرفتند)
در سومین روز، اسیری به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد، باز هر کدام سهم غذای خود را به او دادند هنگامی که صبح شد، علی (ع) دست حسن(ع) و حسین (ع) را گرفته بود و خدمت پیامبر (ص) آمدند، هنگامی که پیامبر (ص) آنها را مشاهده کرد ، دید از شدت گرسنگی می لرزند! فرمود:این حالی را که در شما می بینم برای من بسیار گران است، سپس برخاست و با آنها حرکت کرد، هنگامی که وارد خانه ی فاطمه (س) شد ، دید در محراب عبادت ایستاده، در حالی که از شدت گرسنگی شکم او به پشت چسبیده، و چشم هایش به گودی نشسته، پیامبر (ص) ناراحت شد.
در همین هنگام جبرئیل نازل گشت و گفت : ای محمد! این سوره را بگیر، خداوند با چنین خاندانی به تو تهنیت می گوید، سپس سوره «هل اتی» را بر او خواند(بعضی گفته اند : از آیه ی «ان الابرار» تا آیه ی «کان سعیکم مشکوراْ» که مجموعاْ هیجده آیه است در این موقع نازل گشت.)
خداوند در آیه بعد می فرماید:
«ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می آزمائیم و لذا او را شنوا و بینا قرار دادیم»
آفرینش انسان از «نطفه مخلوط» ممکن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن و ترکیب اسپرم و اوول بوده باشد همان گونه که در روایات اهل بیت (ع) اجمالاْ به آن اشاره شده است. یا اشاره به استعدادهای مختلفی که در درون نطفه از نظر عامل وراثت از طریق ژن ها و مانند آن وجود دارد، و یا اشاره به اختلاط مواد مختلف ترکیبی نطفه است، چرا که از ده ها ماده مختلف تشکیل یافته، و یا اختلاط همه ی این ها با یکدیگر، معنی اخیر از همه جامع تر و مناسب تر است.
این احتمال نیز داده «امشاج»اشاره به تطورات نطفه در دوران جنینی است.
جمله «نبتلیه» اشاره به رسیدن انسان به مقام « تکلیف، تعهد، مسئولیت، آزمایش و امتحان» است، و این یکی از بزرگترین مواهب خدا است که به انسان کرامت فرموده و او را شایسته ی «تکلیف و مسئولیت» قرار داده است.
و ار آنجا که «آزمایش و تکلیف » بدون «آگاهی » ممکن نیست، در آخر آیه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش می کند که در اختیار انسان قرار داده است.
«انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً»
از آنجا که تکلیف و آزمایش انسان علاوه بر مسئله ی آگاهی و ابزار شناخت ، نیاز به دو عامل دیگر یعنی به مسئله ی«هدایت» و «اختیار» دارد، این آیه به آن اشاره کرده می فرماید« ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر و پذیرا باشد، یا کفران کننده و ناپذیرا»
تعبیر به«شاکراْ» و «کفوراْ» مناسب ترین تعبیری است که در اینجا امکان دارد چرا که در مقابل نعمت بزرگ هدایت الهی ، آنها که پذیرا و تسلیم شوند، و راه هدایت پیش گیرند، شکر این نعمت را به جا آورده ، و آنها که مخالفت کنند کفران کرده اند.
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به درآید
این آیه در مورد شکر تعبیر به اسم فاعل کرده، در حالی که در مورد کفران تعبیر به کفور (صیغه مبالغه) آمده زیرا آنها که این نعمت بزرگ را نادیده بگیرند بالاترین کفران را کرده اند چرا که خداوند انواع وسایل هدایت را در اختیار آنها گذارده ، و این نهایت کفران است که همه را نادیده بگیرند و راه خطا بروند.
«انا اعتدنا للکافرین سلاسلا و اغلالاً و سعیراً»
این آیه اشاره اشاره کوتاه و پر معنایی به سرنوشت کسانی که راه کفر و کفران را می پویند کرده ، می فرماید: « ما برای کافران زنجیرها و غل ها و شعله های سوزان آتش آماده کرده ایم»
تعبیر به اعتدنا : «آماده کرده ایم» تأکیدی است بر مسئله حتمی بودن مجازات این گروه...
در عین حال برای بیان قطعی بودن مجازاتکافران اعلام می کند : وسائل مجازات آنها از هم اکنون آماده است!

مقام معظم رهبری می فرمایند:
قرآن از عالی ترین مقام است از قله معرفت عالم وجود ، این است که انسان باید تأمل کند و چون عمق این آیات و این مفاهیم خیلی زیاد است هر کسی تأمل کند از آن استفاده خواهد کرد.
سوره انسان هفتادو ششمین سوره قرآن مدنی است نام های متعددی از جمله «هل اتی» و «دهر» دارد. در فضیلت تلاوت این سوره و تدبر در آن ، روایات بسیاری آمده است.
پیامبر اکرم فرمودند: کسی که سوره«هل اتی» را بخواند ژاداش او بر خداوند بهشت و لباس های بهشتی است.
در این سوره کوتاه که شامل ۳۱ آیه است مفاهیم عمیق و دل انگیزی آمده است از جمله توصیف بهشت و نعمت های ویژه آن ، که این تعابیر و توصیفات کم نظیر هستند.
"سلسبیل"، "زنجبیل"، "کافور"، "سندس"، "استبرق" و ... از تعابیر ویژه این آیات است.
از جمله موضوعات این سوره عبارت است از :
۱- آفرینش و هدایت انسان
۲- ایثار
۳- اهل بیت (ع)
۴- پاداش ابرار و نیکان و اوصاف بهشت
۵- مذمت دنیاطلبی و غفلت از نعمت های اخروی
۶- اهمیت قرآن
۷- حاکمیت مشیت الهی
با اینکه بیشترین بحث های این سوره پیرامون قیامت و نعمت های بهشتی است، ولی در آغاز آن، سخن از آفرینش انسان است، چرا که توجه به این آفرینش زمینه ساز توجه به قیامت و رستاخیز است.
